الشيخ علي المشكيني
94
كشكول حكمت (فارسى)
فقل يا سادتى أنتم بنقض العهد عجّلتم * و إنّي ثابت أبداً على عهدي و ميثاقي « 1 » خطاب به انسان تا كى ز علايق جسمانى * در چاه طبيعت خود مانى ز معارف عالم عقلى دور * به زخارف عالم حسن مغرور از موطن اصلى نيارى ياد * پيوسته به لهو و لعب دلشاد نه اشك روان نه رخ زردى * اللَّه اللَّه تو چه بى دردى يك دم به خود آ و ببين چه كسى * به چه بسته دلى به كه هم نفسى زين خواب گران بر دار سرى * مىپُرس ز عالم دل خبرى شعر خطاب به طلّاب دانش از محقّق عارف ، شيخ بهايى : از علم رسوم چه مىجويى * و اندر طلبش تا كى پويى علمى بطلب كه تو را فانى * سازد ز علايق جسمانى علمى بطلب كه به دل نور است * سينه ز تجلّى او طور است علمى كه از آن چو شوى محظوظ * گردد دل تو لوح محفوظ علمى كه دهد به تو جان نو * علم عشق است ز من بشنو شعر شيخ بهايى در عشق عشّاق جمالك قد غرقوا * فى بحر صفاتك و احترقوا في باب نوالك قد وقفوا * و لغير جمالك ما عرفوا نيران الفرقة تحرقهم * أمواج الأدمع تغرقهم كم قد أحيوا كم قد ماتوا * عنهم في العشق روايات
--> ( 1 ) . اى نسيم ! اگر بر اهالى « حزوى » مىگذرى ، درود و سلامم را به آنان برسان و اشتياقم را به آنان بازگو . بگو اى سرورانم ! شما به شكستن عهد و پيمان شتافتيد ؛ امّا من بر عهد و ميثاقم تا ابد ثابت قدمم .